|
سلام دوستان: بابا این رشته ی ریاضی هم به درد ما نخورد. این روزا امتحانات نهایی کم کم شروع میشه. ایشالابعدازامتحانات درخدمتم. بای + نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387 6:11 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
Yeki bod yeki nabod unke bod to bodiyo unke nabod man bodam , yeki dashto yeki nadasht unke dasht to bodiyo unke toro nadasht man bodam , yeki khasto yeki nakhast unke khast to bodiyo unke bi to bodano nakhast man bodam , yeki bordo yeki bakht unke bord to bodiyo unke bi to bakht man bodam . + نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 1:40 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387 2:33 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387 8:21 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
سلام دوستان: ببخشید چند مدت نبودم آخه عیدبودو۱۰۰۰۰۰۰تاکار + نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387 9:49 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386 10:53 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386 11:2 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386 0:3 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386 1:49 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
پليس به تركه: اينجا ماهيگيري قدغنه!!! تركه: ولي اينجا تابلو نزدين!!! پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي اون آكواريوم بيا پايين -------------------------------------------------------------------------------- تركه آزمايش ايدز ميده، جواب مثبت بوده، ميگه: عجب دوره و زمونهاي شده، آدم به دستاي خودش هم نميتونه اعتماد كن -------------------------------------------------------------------------------- کره الاغی با حسرت از باباش میپرسه:بابایی الاغا هم زن میگیرن؟باباش میگه آره پسرم اتفاقا تو دنیا فقط الاغا زن میگیرن -------------------------------------------------------------------------------- یارو ميگن اگه بخواي دوست دخترت رو ببري بيرون کجا مي بري ؟؟ یارو ميگه:ميبرم سينما فيلم ترسناک ميگن حالا چرا فيلم ترسناک؟؟ ميگه آخه هي بترسه بياد تو بغل من -------------------------------------------------------------------------------- عجب رسمیه رسم زمونه/اس ام اس شده کار زمونه/میرن مسیج ها،از اونا فقط/هزینه هاشون به جا می مونه -------------------------------------------------------------------------------- نمی دونم کجا این دل اسیره/همین جور بگذره ترسم بمیره/نفهمیدند دردم را طبیبان/بگین"یانگوم"بیاد نبضم بگیره. -------------------------------------------------------------------------------- می دونی فرق تو با یاگوم چیه؟اون جواهری در قصره ولی تو قصرجواهری + نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386 11:43 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
چه سفرهاباتوکردم چه سفرهاتوروبردم.دم مرگ رسیدم امابه هوای تونمردم.....
+ نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386 1:54 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
سلام دوستان: امروز۴/۱۱/ روزتولدم بود. امروزخیلی برای من روزخوبی بود چون رفتم پست بانک یه نگاه به لیست کردم دیدم اسم من اول همه نوشته بودباخوشحالی فیش رودادم وسیم کارتم روگرفتم. + نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386 11:43 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
حضورت سينه بي رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند .در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم .اي کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران ؛ هر صبح برايت شعر مي سرودم آن هنگام ؛ زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي شدم و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم . اي کاش باد بودم و همه عصر را در عبور مي گذراندم تا شايد در جاده اي دور هنوز عطر پيراهنت را وقتي از آن مي گذشتي ؛ در خود داشته باشد که مرهمي شود براي دوري از تو و دلتنگي هايم!!! نمي داني در دل درد کشيده ي من که طعم دوري و دلتنگي را مي چشد چه خبر است؟؟؟هر نفسي مي کشم نام تو از آن بيرون مي آيد. در هر ثانيه از لحظاتم به ياد تو هستم و تنها با ياد توست که تمام دردهايم را فراموش مي کنم و زنده مي مانم!! + نوشته شده در شنبه 22 دی1386 11:15 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
و جنان گمان کنم همچون گذشته برایم دلواپسی گاهی دلم ميخواهد در را بگشايم و خيال کنم که تو در آن سوی در مرا به انتظار نشسته ای خانه امان ساکت است و من تنها ... ميدانی که قلم بي ريا ترين زبان سخن برایم در این دنیاست.... هیچ وقت از نوشتن پشیمان نشدم...... چون هرگز مضحکه ام نکرد سرزنشم نگفت و باران غرورش را بر سرم باريدن نگرفت دوستش دارم ... قلمم را و صفحه سفيدی که چون با خود به خلوت می نشينم در برابرم گسترده می شود سفيد است و عاری از همه زشتی ها و به ديوار نگاه ميکنم و به ساعتش که مستانه عمريست عقربه هايش را می رقصاند و به عقربه هايش که گاهی هوس می کنم آنها را به عقب برگردانم و ...تو را ببينم که هنوز عاشقی تو را که رويای دريا را آهسته برايم زمزمه می کنی و مرا که مشتاقانه چشمهايت را به تماشا نشسته ام و من و تو فرصتها را گم کرديم و گستاخانه نجستيمشان دوباره به ساعت نگاه می کنم اما................... حالا غروب که می شه بی تو دلم می گيره + نوشته شده در شنبه 15 دی1386 11:49 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386 11:53 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در شنبه 8 دی1386 0:27 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386 11:34 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در شنبه 1 دی1386 0:45 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386 1:8 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
هنوز ياد تو از يادم نمي ره + نوشته شده در جمعه 16 آذر1386 11:1 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386 10:18 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
اون نگاه قشنگت فريبه دروغه تو مي گفتي كه با من مي موني كه با من مي خوني قصة عشق و رويا تمومش دروغه فريبه دروغه اما تو امروز دستات تو دست يار غريبست فردا مي دونم چشمات اسير چشماي مست دلدار ديگست حرفات مي دونم همش فريبه همش دروغه + نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386 10:2 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
برای دیدن نمونه سوالات روی ادامه مطلب کلیک کنید + نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386 3:21 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386 11:11 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386 4:28 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن:بابااينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، + نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386 4:0 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
هر چند چنين شادم هرچند كه خوشحالم آرام و غريبانه مي گريم و مي نالم اي موج كه افتادي آرام به فنجانم اي نيمه پنهانم آشفته مكن فالم من رفتم و ....بايد رفت اما چه كنم اي دل مي آيد و مي آيد تقدير به دنبالم هم بغض من و شعرم! اي چهره رويايي يك روز نمي پرسي از آينه احوالم؟ در اوج شكيبايي اين حال من است امروز دلگيرم و دلشادم غم دارم و خوشحالم + نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386 6:0 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
دلم برای صدايی که گرمابخش وجودم بود برای خندهايی که شور زندگی ام بود برای آن چشمان زيبا که اميد دلم بود تنگ شده کجاست آن يار دلنوازم که روح خسته ام را آرامش می بخشيد دستان سردم را با گرمای عشقش گرم می کرد؟ کجاست آن یاری که سینه ستبرش تکیه گاهی استوار بود ؟ خدایا وجودش را می طلبم که آرامش جانم بود + نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386 5:53 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
سلام دوستان یه خبربد من کامپیوترم یه ۱۰ ۱۵ روز خرابه شایدآپ نکردم . + نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386 5:23 بعد از ظهر توسط آقاحمید |
+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386 1:3 قبل از ظهر توسط آقاحمید |
|
| ||||||